أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
25
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) آب ، چه جاندار و چه بى جان ، چه جامد و چه مايع ، از جنبندگان و پرندگان و جانوران آب زى يا آنها كه در خاك زندگى ميكنند ، همه و همه براى بشر معجزه است ، زيرا آدمى نمىتواند نظير آن بيافريند و نه از آغاز آن را آفريده است ، البته بشر توانسته است كه با الهام و خواست خداوند متعال امورى را انجام دهد ، برخى از اشياء را گرد آورد و برخى را از ميان بردارد و يا خواص چيزى را در استخدام خود بگيرد و يا از نيروهاى نهان بهرهگيرى كند و اين خداوند متعال است كه بشر را يارى نموده است و اوست كه همه چيز را آفريده و سپس رهنمونى كرده است و اگر راهنمائى او نبود انسان بر هيچ چيز چه كم و چه زياد يارى نداشت نمىتوانست عورت خود را بپوشاند و يا گندم را آرد كند و يا چهار پايان را رام نمايد تا چه رسد به رسيدن به ماه و گردش گرد ستارگان . از همهء اينها شگفتتر و عجيبتر جان آدمى است با آنكه در واقع مركب اصلى آدمى جان اوست و با شدت نزديكى و قرب آن به آدمى معذلك از فهم جان خود و درك حقيقت آن عاجز و ناتوان است ، نمىداند كه كينه و خشم چگونه بوجود ميآيد ، شادى و دوستى چيست خوشى و درد و اندوه و شادكامى چگونه است ، آز و عفت و سخاوت و بخل و سنگدلى و مهربانى چگونه در آن بوجود ميآيد . چگونه گاهى مطلبى در آن شعله مىكشد و فوران مىكند و چگونه گاه جرقهاى در آن مىجهد و آن را به آتش مىكشد و چگونه مطالبى و حالاتى در روح خاموش مىشود و آرام ميگردد ، چگونه آدمى در برابر روح و شناخت آن سر گردان است و نادانى و ناتوانى و درماندگى خود را در قبال روح و حقيقت آن احساس مىكند . با توجه به پيچيدگى مسأله و اينكه موضوع روح يك قضيهء قديمى است چهارده قرن قبل قرآن به صراحت مىگويد كه آدمى نمىتواند به راز روح پى برد و ميگويد كه روح از « امر » پروردگار است ، امروز كه بشر به ماه رفته و به زودى ستارگان ديگر را هم به تصرف ميآورد باز هم راز نفس و روح را نمىشناسد ، براستى چگونه نفس و روح آدمى مىانديشد ، امورى را به خاطر مىسپرد چگونه گاه مىترسد و گاه آرام ميگيرد گاهى خشنود و زمانى خشمگين و پارهاى اوقات